به گزارش خبرنگار کردپرس، «هر روز که می گذرد عدالت می میرد. در جچایی دور یا نزدیک، در همین همسایگی ما، کسی عدالت را می کشد، نه آن عدالتی که لباس تئاتر به تن می کند و ما را با جملات بیهوده مشغول می نماید. نه آن عدالتی که فریب دغل کاران را می خورد و نه آن عدالتی که یک سوی شمشیرش بُرنده تر از سوی دیگر آن است… بلکه عدالتی بی ادعا، عدالتی که همدم روزمره انسان باشد، عدالتی که در پیشگاه آن معنای واژه عدل دقیقاً معادل اخلاق باشد. عدالتی که ضرورت آن برای خوشبختی روح همانند غذا برای بقای جسم باشد». این بخشی از کتاب بی نظیر «کوری» اثر «ژوزه ساراماگو» نویسنده برجسته پرتغالی و برنده جایزه نوبل ادبیات است که در اواخر سومین ماه فصل بهار کنار پنجره ای روبه حیاط خانه، در هماهنگی با صدای گنجشک هایی که روی درختان باغچه زیر چشمک گرم آفتاب می رقصند، می خوانی.
رمانی که با بهره گیری از داستانی جذاب به انتقاد از دولت و مسئولانی می پردازد که قادر به مدیریت هنجارهای اجتماعی نیستند. نویسنده به خوبی نشان می دهد که بشر همیشه خوی ترسناکی دارد و وقتی در تگنا و شرایط سخت قرار گیرد، طبیعت بی رحم خود را عیان می سازد.
داستان «کوری» از اپیدمی می گوید که گریبان گیر همه می شود. همه در هرکجای این جهان که هستند. آنجا که نویسنده خود می گوید «کوری به واقع استعاره ای بر بدبختی فردی و فجایع اجتماعی و سیاسی و نحوه واکنش انسان در برابر آن هاست. این کوری یک کوری واقعی نیست، بلکه کوری خرد و منطق است. ما مخلوقات اهل عقل و تفکریم اما عاقلانه رفتار نمی کنیم، می بینیم ولی تأمل نمی کنیم وگرنه در این دنیا این قدر شاهد گرسنگی و بدبختی نبودیم».
درست همین جای کتاب که می رسی. چشمان ات سُر می خورد به این کلمات که «اگر نمی توانیم درست مثل آدم زندگی کنیم، حداقل بیایید تمام نیرویمان را به کار گیریم تا مثل یک حیوان زندگی نکنیم».
در این کتاب می بینی که نویسنده برای هیچ شخصیتی اسم نگذاشته و نامی از جایی و شهری نبرده است و اینجاست که می فهمی این ایپدمی و فاجعه می تواند در هر جایی رخ دهد و هرکسی می تواند به جای این شخصیت های ضعیف، شرور یا زورگو باشد.
با خوانش این رمان نتیجه می گیری که داستان «کوری» استعاره ای از وضعیت فعلی بشری است که نویسنده آن را در دو گانه کوری فیزیکی و کوری اخلاقی می سازد و با نور سفیدی که کوران می بینند کنایه ای می زند به آگاهی. اینکه اشخاص مبتلا به کوری سفید یا دارند به جهل و ناآگاهی گذشته خود پی می برند یا تازه دارند بینا می شوند.
«ساراماگو» به وضوح بیان می کند که انسان در چه شرایطی کور بوده. کور می شود و کور می ماند. «ترس می تواند باعث کوری شود. قبل از این که کور شویم، کور بودیم، ترس ما را کور کرد، ترس کور نگهمان داشته». گنجشک های حیاط در بزم کتاب خوانی ات شریک می شوند. درست آنجا که می خوانی «صدا، بینایی کسی است که نمی بیند».

آنچه نویسنده با «کوری» به مخاطب می آموزد مربوط می شود به مسئله جهل و نادانی که به عنوان مرضی مسری و خطرناک در میان انسان ها شیوع پیدا می کند. «بدترین کور آن کسی است که نمی خواهد ببیند. فکر می کنم کور هستیم، کوریم اما می بینیم. آدم های کوری که می توانند ببینند اما نمی بینند».
با این رمان به بی هویتی آدم ها می رسی. آدم هایی که در یک بی هویتی اجتماعی و سیاسی دست و پا می زنند و در نهایت به کوری سیاسی و اجتماعی پیوند می خورند و زمانی که به هویت خود پی می برند نگاهشان به دنیا تغییر می کند.
داستان گرچه مربوط به سالیان دور است اما بسیار به این روزهای جامعه در تمامی جهان می خورد. «کوری سفید» همان مرضی است که اگر عقل و خرد نباشد در نهاد تک تک بشر نمایان می شود.
کتاب را با شناخت عمیقی که پیدا کرده ای به پایان می رسانی. شناختی که با کوری سفید از بینایی مطلق گذر می کند.
کتاب «کوری» که برنده جایزه نوبل ادبی سال ۱۹۹۸ شده با ترجمه عاطفه اسلامیان از انتشارات نگارستان کتاب برای کسانی که تشنه جنگیدن با بی خردی و بی هویتی خویش هستند بسیار تأثیرگذار خواهد بود. /

نظر شما